اسفند ماه است و روزهاي پر کار و خيابان هاي شلوغ، همه در حال خانه تکاني، خريد عيد، کامل کردن کارهاي نصفه و نيمه و خلاصه در تکاپو، انگار که با تمام شدن سال بايد حساب ها تسويه شده باشد، کارها به اتمام برسد و همه چيز برق بزند، شايد تصور اين پيش آيد که با تمام شدن ماه اسفند، وقت ما هم تمام مي شود، يا خداي ناکرده جانمان!
اسفند که مي رسد، تازه يادمان مي افتد که مدت هاست، پايه يکي از مبل ها شکسته و بايد تعمير شود، شير آب چکه مي کند، و در اتاق بچه ها قژقژ.
بوي اسفند که مي آيد، کمدي که مدت هاست درش باز نشده، باز مي شود و لباس هاي کهنه و نو از هم جدا مي شود، نزديک عيد که مي شود، دلمان مي خواهد استکان هاي لب پَر را به کناري بگذاريم و ليوان هاي نو بخريم، روميزي هاي قديمي و عتيقه را رو مي کنيم و به ديگر اعضاي خانه مي گوييم مراقب باشند، حقوق مي گيريم و عيدي، به مراکز خريد مي رويم و همه چيز مي خريم، حتي چيزهايي که احتياج نداريم، اما چون تخفيف خورده، ما را قلقلک مي دهد که بخريمش!
در خيابان ها که قدم مي زنيم، چشمانمان مي دود، به دنبال اجناس حراج خورده و حواسمان نيست که از آن در خانه داريم، آن هم چند تا! با دستان پُر به خانه مي آييم و خريد ها را به زور در قفسه هاي در شرف انفجار جا مي دهيم. روزهاي آخر سال که مي شود، دلمان هواي گذشته ها را مي کند، بوي شيريني خانگي که اين روزها از قنادي خريداري مي شود و آه که چه گران است، دلمان به ياد قديم ها، بچگي مي کند، دلش عيدي مي خواهد و بيچاره بچه هاي امروز که يا کسي اين روزها عيدي نمي دهد يا اين قدر پدر و مادر برايشان همه چيز را فراهم کرده اند که ارزش اسکناس هاي نو و تا نخورده عموجان را نمي دانند. روزها و شب هاي پاياني سال که مي شود، پيش خودمان برنامه مي ريزيم که عيد ديدني خانه کي برويم و به خانه کدام فاميل پا نگذاريم، چرا که سال گذشته بازديد ما را پس ندادند! فکر مي کنيم که چه کساني را براي شام نگه داريم و پارسال منزل کي، شام و ناهار مانديم!
روزها و شب هاي اسفند به اندازه همه سال فکر مي کنيم، دکوراسيون خانه را چگونه تغيير دهيم که بهترين باشد، کدام لباسمان را براي ديد و بازديد ها بپوشيم، چه شيريني و آجيلي براي مهمانانمان تهيه کنيم، به کجا سفر کنيم و با چه کساني همراه شويم و...
اما در بين اين همه شلوغي و همهمه، کساني هم هستند که علاوه بر اين همه کار و فکر، نگاهي به سالي که گذشت دارند، سبک و سنگين مي کنند، نه تنها حساب هاي مالي خود را، بلکه رفتار خود را، اخلاق خود را، کارهايي که کرده اند را مرور مي کنند، از تک تک کارهاي خوبشان خوشحال مي شوند و در دل مي گويند در سال جديد، بيشتر به فقرا کمک مي کنم، دست هاي نيازمند زيادتري را مي گيرم، محبت بيشتري به خانواده ام مي کنم و هزاران تصميم قشنگ ديگر، که اي کاش به مرحله عمل برسد، بعد نوبت به کارهاي بدشان مي رسد، دروغ هايشان، غيبت هايشان، دل شکستن هايشان، از يادآوري گناهانشان شرمگين مي شوند و از اعماق وجود از خداي بزرگ عذر تقصير مي خواهند و عهد مي کنند که بسازند آنچه ويران کرده اند...
اي کاش که ما هم چنين کنيم، در اين روزهايي که اسفند، نفس هاي آخر خود را مي کشد، ببينيم چه کرده ايم و تصميم بگيريم که چه مي خواهيم انجام دهيم، قبل از آن که خيلي دير بشود و انگشت حسرت را به دندان بگزيم، به قول رسول رحمت و مهرباني خويشتن را محاسبه کنيد قبل از آن که به حساب شما برسند، کارهاي نيک خويش را وزن کنيد قبل از آن که آنها را وزن کنند و آماده شويد براي عرضه بزرگ (روز قيامت).
اسفند که مي رسد، تازه يادمان مي افتد که مدت هاست، پايه يکي از مبل ها شکسته و بايد تعمير شود، شير آب چکه مي کند، و در اتاق بچه ها قژقژ.
بوي اسفند که مي آيد، کمدي که مدت هاست درش باز نشده، باز مي شود و لباس هاي کهنه و نو از هم جدا مي شود، نزديک عيد که مي شود، دلمان مي خواهد استکان هاي لب پَر را به کناري بگذاريم و ليوان هاي نو بخريم، روميزي هاي قديمي و عتيقه را رو مي کنيم و به ديگر اعضاي خانه مي گوييم مراقب باشند، حقوق مي گيريم و عيدي، به مراکز خريد مي رويم و همه چيز مي خريم، حتي چيزهايي که احتياج نداريم، اما چون تخفيف خورده، ما را قلقلک مي دهد که بخريمش!
در خيابان ها که قدم مي زنيم، چشمانمان مي دود، به دنبال اجناس حراج خورده و حواسمان نيست که از آن در خانه داريم، آن هم چند تا! با دستان پُر به خانه مي آييم و خريد ها را به زور در قفسه هاي در شرف انفجار جا مي دهيم. روزهاي آخر سال که مي شود، دلمان هواي گذشته ها را مي کند، بوي شيريني خانگي که اين روزها از قنادي خريداري مي شود و آه که چه گران است، دلمان به ياد قديم ها، بچگي مي کند، دلش عيدي مي خواهد و بيچاره بچه هاي امروز که يا کسي اين روزها عيدي نمي دهد يا اين قدر پدر و مادر برايشان همه چيز را فراهم کرده اند که ارزش اسکناس هاي نو و تا نخورده عموجان را نمي دانند. روزها و شب هاي پاياني سال که مي شود، پيش خودمان برنامه مي ريزيم که عيد ديدني خانه کي برويم و به خانه کدام فاميل پا نگذاريم، چرا که سال گذشته بازديد ما را پس ندادند! فکر مي کنيم که چه کساني را براي شام نگه داريم و پارسال منزل کي، شام و ناهار مانديم!
روزها و شب هاي اسفند به اندازه همه سال فکر مي کنيم، دکوراسيون خانه را چگونه تغيير دهيم که بهترين باشد، کدام لباسمان را براي ديد و بازديد ها بپوشيم، چه شيريني و آجيلي براي مهمانانمان تهيه کنيم، به کجا سفر کنيم و با چه کساني همراه شويم و...
اما در بين اين همه شلوغي و همهمه، کساني هم هستند که علاوه بر اين همه کار و فکر، نگاهي به سالي که گذشت دارند، سبک و سنگين مي کنند، نه تنها حساب هاي مالي خود را، بلکه رفتار خود را، اخلاق خود را، کارهايي که کرده اند را مرور مي کنند، از تک تک کارهاي خوبشان خوشحال مي شوند و در دل مي گويند در سال جديد، بيشتر به فقرا کمک مي کنم، دست هاي نيازمند زيادتري را مي گيرم، محبت بيشتري به خانواده ام مي کنم و هزاران تصميم قشنگ ديگر، که اي کاش به مرحله عمل برسد، بعد نوبت به کارهاي بدشان مي رسد، دروغ هايشان، غيبت هايشان، دل شکستن هايشان، از يادآوري گناهانشان شرمگين مي شوند و از اعماق وجود از خداي بزرگ عذر تقصير مي خواهند و عهد مي کنند که بسازند آنچه ويران کرده اند...
اي کاش که ما هم چنين کنيم، در اين روزهايي که اسفند، نفس هاي آخر خود را مي کشد، ببينيم چه کرده ايم و تصميم بگيريم که چه مي خواهيم انجام دهيم، قبل از آن که خيلي دير بشود و انگشت حسرت را به دندان بگزيم، به قول رسول رحمت و مهرباني خويشتن را محاسبه کنيد قبل از آن که به حساب شما برسند، کارهاي نيک خويش را وزن کنيد قبل از آن که آنها را وزن کنند و آماده شويد براي عرضه بزرگ (روز قيامت).
